1- معرفت؛ «من عرف الله أحبه» هر چيزي را انسان بشناسد، محبت برايش پيدا ميشود. ممکن است وسيلهاي دست من بدهند، من بلد نباشم استفاده کنم. اما وقتي بشناسم اين خيلي تسهيل کننده و کار راه انداز هست، اين مورد علاقه من ميشود. در همين ايام ذي الحجه حضرت موسي (ع) چهل روز ميقات رفت. اول ذي القعده تا سي ام. نمازش را عزيزان ميخوانند که دو رکعت حمد و «قل هو الله» و بعد هم اين آيه را بخوانند. «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً» (اعراف/142) سي روز، «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ» بالاخره خدا امتحانهاي مختلفي از بندگانش ميگيرد. منتهي اينطور شد که ده روز موسي دير کند، ببيند آيا اينها پاي موسي ميايستند يا نه؟ 35 روز، تازه حضرت موسي جانشين داشت. «هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي» (اعراف/142) ميگفت: صبر کنيد. لابد يک چيزي شده است. درست است موسي گفت: من سر سي روز ميآيم اما بالاخره يک حکمتي دارد و حضرت هارون خيلي تلاش کرد. سر 35 روز سامري گوساله درست کرد. به مردم گفت: خدا همين است العياذ بالله! حضرت موسي اينکه گفته، بي خود گفته است. اگر قرار بود بيايد، ميآمد. دهها هزار نفر را گوساله پرست کرد. از جهل و ناداني مردم استفاده کرد.رسول خدا از دنيا رفت، مردم مکه هم تازه مسلمان شده بودند. سهيل بن عمر آمد در دروازه خانه خدا، ورودي مسجد الحرام ايستاد. فرياد زد و گفت: پيغمبر مرده است، دين که نمرده است. اين را معرفت ميگويند. يعني ميفهمد که دين ربطي به شخص پيغمبر ندارد. حضرت موسي دير کرد، باشد. لابد حکمتي دارد. صبر ميکنيم. دهها هزار نفر را اين آقا «وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُ » (طه/85) وقتي حضرت موسي آمد، چقدر ناراحت شد. «وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفا» (اعراف/150) چقدر متعصب ش
برچسب:
نویسنده: آناهیتا حسینپور
تاريخ: چهارشنبه
24 مرداد
1403 ساعت: 13:47